واژههايي كه طعم درد ميدهند
به خدا اين پولها جواب اجاره خانه را هم نميدهد، چه برسد به خرج شكم و لباس/ 4 ماهه كه داريم بيحقوقي را تحمل ميكنيم به خدا ما هم آبرو داريم/ تو اين زمونه حتي اگر كارگر رسمي هم باشي باز كارفرما ميتواند تو را اخراج كند.
ايلنا: فضاي اتاق مملو از جمعيتي است كه به گفتوگو با هم مشغولند. صداي تق و توق كفشهايي كه صاحبانشان آنها را براي ورود به اتاق در پشت در از پا در ميآورند و بر روي قفسههاي آهني جاي ميدهند شنيده ميشود.
از روي عادت با ورود هر نفر به داخل اتاق، سايرين به احترامش لحظهاي از زمين بلند ميشوند، از روي تعارف ميان آنكه تازه وارد شده با آنها كه به احترامش از جاي خود بلند شدهاند سلام و عليكي رد و بدل ميشود سپس تازه وارد در جايي به انتخاب خود يا به دعوت آنها كه زودتر از او آمدهاند مينشيند و ديگران باز به كار خود مشغول ميشوند.
بيشتر اوقات محل اجتماع، اتاقي سرپوشيده است در اندازههاي مختلف كه كف آن با موكت يا فرش پوشيده شده و در گرداگرد آن براي راحتي حاضران پشتيهايي به ديوار تكيه داده شده است، جايي شبيه به نمازخانه يا حسينيه.
در يكي از قسمتهاي انتهايي اتاق يك ميز با چند صندلي را قرار دادهاند تا سخنرانان از پشت آن براي حاضرين صحبت كنند.
اين نماي تقريبي محل برگزاري جلسات هفتگي شوراهاي اسلامي كار استان تهران است كه حسب محور و از روي نوبت الفبا در نمازخانه يكي از كارخانههاي حومه تهران برگزار ميشود.
ساعت از 9 صبح گذشته است اما چون تعداد حاضرين هنوز به حد نساب نرسيده، جلسه ساعت 10 به بعد كار رسمي خود را شروع و تا نزديكيهاي اذان ظهر ادامه ميدهد.
جمعيت حاضرين در قالب گروههاي 2 تا 5 الي6 نفره در محيط نمازخانه پراكنده شده است؛ اعضاي هر گروه كه در گوشه و كناري به دور هم جمع شدهاند مركب است از اعضاي شوراهاي اسلامي كار كارخانه دور و اطراف كه تا پيش از شروع رسمي جلسه با يكديگر سرگرم بحث و گفتوگو هستند.
محور اصلي اين گفتوگوها تحت تاثير مشكلات اقتصادي تقريبا يكي است و حول نداري و گرفتاري حاضرين يا دوستان و همكاران آنها دور ميزند.
صداها و فريادهايي كه از تعجب يا تاثر شنوندگان حكايت ميكند، در همراهي سخنرانان از جايجاي محل جلسه شنيده ميشود؛ در پاسخ به گوينده به ندرت پيشنهادي مطرح ميشود آنچه كه گفته ميشود بيشتر جنبه دلسوزي و تاييد صحبتهاي گوينده را دارد.
يك
مرد، سرش را از روي تاسف تكان ميدهد و زير لب با خود چيزي ميگويد. با موهاي جوگندمي و قامت چهارشانه ميان سال به نظر ميرسد. در شركت واحد كار ميكند، در حالي كه تكيه داده با ديگران از متوقف شدن اجراي بازنشستگي مشاغل سخت و زيانآور در محل كارش صحبت ميكند: «جديدا هرچي راننده شركت واحد درخواست بازنشستگي ميكنن، سازمان تامين اجتماعي مخالفت ميكنه. ميگن شماها چون در سازمان دولتي كار ميكنيد نميتوانيد از قانون بازنشستگي سخت و زيانآور استفاده كنيد، بابا شركت واحد فقط 10-12 هزار كارگر دارد كه بيشترشون رانندن، كار سخت و زيانآور انجام ميدهند، چطور اين قانون شامل حال ما نميشود...»
-«بابا اين تامين اجتماعي هم ديگر شورش را در آورده، هر روز يه بهانه، هر روز يه ايراد، بابا اين همه از پولمون بيمه داديم تا از حقمون تا زنده و سرپا هستيم استفاده كنيم» اين را مردي ميگويد كه در كنار دست راننده شركت واحد نشسته است. با موهايي كه از جلو در حال ريخته شدن است.
مردي كه لباس آبيرنگ محل كارش را بر تن دارد و سومين و آخرين حلقه اين گروه را تشكيل ميدهد در تكميل صحبتهاي مرد جوان ميگويد: «يادمه همين چند سال پيش سر اجراي بازنشستگي سخت و زيانآور اينقدر اين پا و اون پا كردند كه كارگرا تصميم به تجمع گرفتن.»
مرد راننده بدون توجه به اين صحبت ميگويد:« آخه تا همين چند ماه پيش، خيلي از همكارامون در شركت واحد با همين قانون بازنشسته شدن، به خدا راحت شدن، حالا ما مونديم بلاتكليف.»
مرد آبيپوش اينطور ادامه ميدهد: « بابا اينكه چيزي نيست، حل شدنيه، همين قانون 25 سالهها رو كه يادتونه، فقط كارگراي كارگاههايي كه مجوز وزارت صنايع داشتن با اين قانون بازنشسته ميشدن، من شنيدم تو بعضي كارخونهها كه مجوز صنايع هم نداشتن اين قانون اجرا شده، يعني اينطور كه ميگن صاحب كارخانه رفته مجوز گرفته و بعد خلاص...، مشكل شما كه چيزي نيست، فقط بايد خرج كرد».
مرد جوان در دنباله صحبت دوستانش ميگويد:«تمام دلخوشي كارگراي قديمي اينه كه قبل از تعطيلي كارخونه يه جور بازنشسته بشن و بعد دوباره يه جا مشغول به كار بشن وگرنه فرق اونا با كارگراي قراردادي و پيماني چيه، تازه كارگري قراردادي چون جوانتر هستن توي اين بازار كسادي شانس بيشتري دارن.»
دو
دانههاي كهربايي تسبيح ميان انگشتان مردي ميلغزد و با تاخير بر روي دانههاي قبلي قرار ميگيرند، مرد چهار زانو نشسته است با چهرهاي متفكرانه ميگويد: «ديگر نميدانيم چه كنيم، اين ماه هم حقوق نداريم آخه چطور ميشود يك بيمارستان را با 120 نفر اينطوري براي چهارماه اداره كرد؟ شدهايم شرمنده در و همسايه»
«وضع ما هم كه مزدمون را ميدهند بهتر از شما نيست، سرمان پيش خانواده پايين است، همين ديروز قرار بود براي خريد بريم بيرون، خرابي ماشين را بهانه كردم، به خدا اين پولها جواب اجاره خانه را هم نميدهد، چه برسد به خرج شكم و لباس» اين را مرد دومي كه كت و شلوار رنگ و رو رفته به تن دارد براي دلداري مرد تسبيح به دست ميگويد و ادامه ميدهد: «خدا شاهده همين هفته پيش از تعاوني كارخانه چند بسته بيسكويت و پفك خريديم شد 4 هزار تومان، همه اينها خرج به روز بچهها هم نيست حق هم دارن جوان هستن بايد بخورن، چه چيزي از بقيه كم دارن، اما مزد من روزي 10 هزار تومان هم نيست.»
آنسوتر پيرمردي كه كاپشن سربازي به تن دارد و به مخده تكيه داده است. در حالي كه با ناخنهاي يك دست مشغول خالي كردن محتويات ناخنهاي دست ديگر است ميگويد: «يادم هست سابق به اين پول دستمزد براي يك خانواده با چند سر عائله كافي بود، هيچ وقت از خالي بودن سفره حرفي نبود. مسافرتها و مهمانيها برقرار بود، حالا اون كه ماشين داشت با ماشين خودش اونم كه نداشت با اتوبوس و تاكسي ميرفتن و مياومدن. اما حالا هر چي كه از اضافه كاري و كار دوم و سوم هم در ميآري باز كم است، انگار ديگر بركتي در كار نيست.»
مرد جوانتري كه مابين پيرمرد و مرد تسبيح به دست نشسته است اينطور دنباله صحبتها را ميگيرد: «توي كارخانه ما هم چند وقتي هست كه پولمون را با تاخير ميدن تازه نه تمام و كمال، قبلا دستمزد بيست و پنجم به بيست و پنجم هر ماه تمام و كمال توي حسابمون بود، هر 6 ماه يكبار هم پاداش اضافه توليد تازه به غير از عيدي آخر سال، به هر مناسبتي جنس ميدادن، قند، شكر، چايي، روغن، برنج، حبوبات، گوشت، مرغ، كنسرو ماهي، آجيل و شيريني، شامپو، صابون، پودر رختشويي، دفتر و مداد مدرسه و... هر چي كه فكرش رو بكني اما همه اينها ور افتادن، يا روغن نميدن يا برنج نامرغوبه، چي بگم، ناشكري نباشد، همينها كلي كمك بود كه ديگر نيست.
وقتي هم كه ميگيم چرا ندادين، ميگن حق شماها دستمزد و پاداش آخر ساله بقيه اگر چيزي هست لطف كارفرماست، اختياريه نه اجباري.»
چهارمين سخنران، مردي است با ريش پرفسوري كه به دليل مصرف زياد سيگار، لباسش بوي سيگار ميدهد، ميان قامت و كمي چاق او هم در تكميل گفته ديگران ميگويد: «تا بوده همين بوده، وضع اقتصادي خرابه، مگر نميدونين ركود جهانيه، اصلا اين دستمزدها جوابگو نيست، از قديم گفتن دخل و خرج بايد با هم جور در بياد.»
مرد جوان: «اصلا همين امسال، مگه دستمزدها رو تغيير ندادن و بعد گفتن كه نيمه دوم سال اضافه ميكنيم، الان سه ماه از نيمه دوم سال ميگذره و چند ماه بيشتر به پايان سال و اعلام دستمزدهاي جديد نمونده اما هيچ خبري نيست».
مرد ريش پرفسوري ادامه ميدهد: «تازه همين 7-8 سال پيش بود كه قرار شد دستمزدها را به طور پلكاني چهارساله واقعي كنن. اما اين اتفاق نيفتاد، بگذريم از اينكه معلوم نيست با اين هدفمند شدن يارانهها وضع چطور بشه، يكي ميگه خوب ميشه، اون يكي ميگه بد ميشه، يكي ميگه پول آب و برق را به ما ميدن اون يكي ميگه نه خير پول آب و برق از پولي كه قرار بدن خيلي بيشتره ما كه نفهميديم كي راست ميگه و كي اشتباه ميكنه؟
«همه اين حرفها براي من بيمعنيه شما تو فكر فردا هستين و ما تو فكر نون شب، خدا نكنه كسي يه روز نداري بكشه اما ما 4 ماهه كه داريم بيحقوقي را تحمل ميكنيم به خدا ما هم آبرو داريم، خونه داريم، زن و بچه داريم و... چقدر قرض، چقدر شرمندگي» اينرا مرد تسبيح به دست ميگويد و بعد دوباره شروع به چرخاندن دانههاي تسبيح ميكند.
سه
مردي كه چهارزانو به زمين نشسته است، خود را جابهجا ميكند به پشتي لم ميدهد و پاهايش را دراز ميكند تا خستگي در كند، انگار كه ميخواهد ذهنش را آزاد كند، سپس مكث كرده و ميگويد: «انگار همين ديروز بود. تعطيلات عيد تازه تموم شده بود و همه برگشتن بودن كارخانه كه اسم اخراجيها را رو اعلام كردن؛ غافلگيركننده نيست؟ چند ماه ديگه هم سال جديد شروع ميشه و معلوم نيست كه چند نفر ديگر ممكنه اينطور اخراج بشن، فقط شب سال نويي 5 ميليارد تومان نوشابه فروختيم.»
مردي كه در كنار دستش نشسته و با گوشي همراهش مشغول است، سربلند كرده و ميپرسد: «چقدر سابقه داشتن؟ چرا شكايت نكردن؟»
«همه قراردادي بودن، قرارداد همه هم آخر سال تمام شد، دست هيچكدام به هيچجا بند نبود وقتي نميشد براشون كاري كرد كه ديگر سابقه مهم نيست.» جواب كوتاه مرد لميده آنقدر روشن است كه دوستش بيآنكه حرفي زده باشد خود را دوباره با گوشي همراه سرگرم ميكند.
مرد لميده ادامه ميدهد: «ديگه آسايش نداريم، تو اين زمونه حتي اگر كارگر رسمي هم باشي باز كارفرما ميتونه تو را اخراج كند، ديگه واي به حال كارگراي پيماني و قراردادي كه حسابشون پاكه و كارشون با كرام الكاتبين، همين شهريورماه بود كه ميگفتن كارگراي رسمي شركت نيرپارس اخراج شدن چون نخواستن قراردادي بشن.
مرد گوشي به دست هم كه ديگر كارش تمام شده دنباله صحبتهاي دوستش را اينطور ميگيرد: «راست ميگي ديگه هيچ امنيت شغلي نداريم، كار هم پيدا نميشه، اما از همه بدتر وضع پيمانكاريهاس مگه همين ماه پيش نبود كه كارگراي پيمانكاري سيمان تهران به دليل تغيير پيمانكار اخراج شدن انگار نه انگار كه تو اين شركت كار ميكردن.»
مرد لميده اينطور ادامه ميدهد: «راستي راستي وضع پيمانكاريها از همه بدتره، تا وقتي كه سركار هستي بايد بين ضايع شدن حقت يا اخراج يكي رو انتخاب كني، تازه وقتي هم كه پيمانكار عوض شد بايد از اخراج شدن بترسي، توي اين دوره زمونه رسيدن به سن بازنشستگي عمر نوح لازم داره يه روز قرارداد تموم ميشه، بعد نوبت پيمانكاريه تازه بايد شانس بياري كه كارخانه تعطيل نشه.»
چهار
عقربههاي ساعت از 10گذشتهاند، اختلاط گروهي همچنان ادامه دارد، بيمه تكميلي، جلسات، هيات حل اختلاف طبقهبندي مشاغل، آييننامههاي شوراي حفاظت فني و... مسئول جلسه نگاهي به ليست حاضرين كرده و سپس آغاز به كار نشست هفتگي جلسه شوراهاي اسلامي كار كارخانجات فلان محور استان تهران را اعلام ميكنند سخرانان براي حاضرين به ايراد سخنراني ميپردازند از آنچه كه بر جامعه كارگري گذشته و يا ميرود تا بگذرد از وضع نابسامان اقتصادي و تلاشهاي نمايندگان كارگري براي حل آنها از تشكيل كارگروهها و كميتههايي كه قرار است در مورد مزد، بيمه تشكيل شوند، توصيه و يادآوري در مورد تازهترين تحولات هياتهاي تشخيص و حل اختلاف تا برگزاري جلسات مشترك نمايندگان كارگري با شركاي كارفرمايي، وكلاي مجلس و مسوولان دولتي.
تمام آنچه كه گفته ميشود به نوعي دغدغه فكري شنوندگان، شرح مبسوط يا خلاصه رنجهايي است كه در اين سالها كارگران آن را به اميد بهتر شدن تحمل كردهاند.
با اذان ظهر، زمان جلسه نيز تمام ميشود؛ هواي داخل سالن جلسه از تنفس حاضران نسبت به بيرون گرمتر و سنگينتر است؛
جمعيت درحال خروج است اما سالن هنوز جمعيت دارد، دوباره صدا تق و توق در بيرون بلند ميشود. كفشهايي كه در قفسهها چيده شده بودند توسط صاحبانشان بيرون آورده ميشوند تا دوباره پوشيده شوند، موعد جلسه تمام شده و ميهمانان ميروند، يك هفته صبر ميكنند تا دوباره دور هم جمع شوند، درد دل كنند و باز از گرفتاريهاي خود بگويند.
گويي درد دل از تحمل رنج با آنچه كه كارگران انتظارش را دارند همه در سالن بيان ميشوند اما ميان اين دو به وسعت 10 سالن فاصله است.
از روي عادت با ورود هر نفر به داخل اتاق، سايرين به احترامش لحظهاي از زمين بلند ميشوند، از روي تعارف ميان آنكه تازه وارد شده با آنها كه به احترامش از جاي خود بلند شدهاند سلام و عليكي رد و بدل ميشود سپس تازه وارد در جايي به انتخاب خود يا به دعوت آنها كه زودتر از او آمدهاند مينشيند و ديگران باز به كار خود مشغول ميشوند.
بيشتر اوقات محل اجتماع، اتاقي سرپوشيده است در اندازههاي مختلف كه كف آن با موكت يا فرش پوشيده شده و در گرداگرد آن براي راحتي حاضران پشتيهايي به ديوار تكيه داده شده است، جايي شبيه به نمازخانه يا حسينيه.
در يكي از قسمتهاي انتهايي اتاق يك ميز با چند صندلي را قرار دادهاند تا سخنرانان از پشت آن براي حاضرين صحبت كنند.
اين نماي تقريبي محل برگزاري جلسات هفتگي شوراهاي اسلامي كار استان تهران است كه حسب محور و از روي نوبت الفبا در نمازخانه يكي از كارخانههاي حومه تهران برگزار ميشود.
ساعت از 9 صبح گذشته است اما چون تعداد حاضرين هنوز به حد نساب نرسيده، جلسه ساعت 10 به بعد كار رسمي خود را شروع و تا نزديكيهاي اذان ظهر ادامه ميدهد.
جمعيت حاضرين در قالب گروههاي 2 تا 5 الي6 نفره در محيط نمازخانه پراكنده شده است؛ اعضاي هر گروه كه در گوشه و كناري به دور هم جمع شدهاند مركب است از اعضاي شوراهاي اسلامي كار كارخانه دور و اطراف كه تا پيش از شروع رسمي جلسه با يكديگر سرگرم بحث و گفتوگو هستند.
محور اصلي اين گفتوگوها تحت تاثير مشكلات اقتصادي تقريبا يكي است و حول نداري و گرفتاري حاضرين يا دوستان و همكاران آنها دور ميزند.
صداها و فريادهايي كه از تعجب يا تاثر شنوندگان حكايت ميكند، در همراهي سخنرانان از جايجاي محل جلسه شنيده ميشود؛ در پاسخ به گوينده به ندرت پيشنهادي مطرح ميشود آنچه كه گفته ميشود بيشتر جنبه دلسوزي و تاييد صحبتهاي گوينده را دارد.
يك
مرد، سرش را از روي تاسف تكان ميدهد و زير لب با خود چيزي ميگويد. با موهاي جوگندمي و قامت چهارشانه ميان سال به نظر ميرسد. در شركت واحد كار ميكند، در حالي كه تكيه داده با ديگران از متوقف شدن اجراي بازنشستگي مشاغل سخت و زيانآور در محل كارش صحبت ميكند: «جديدا هرچي راننده شركت واحد درخواست بازنشستگي ميكنن، سازمان تامين اجتماعي مخالفت ميكنه. ميگن شماها چون در سازمان دولتي كار ميكنيد نميتوانيد از قانون بازنشستگي سخت و زيانآور استفاده كنيد، بابا شركت واحد فقط 10-12 هزار كارگر دارد كه بيشترشون رانندن، كار سخت و زيانآور انجام ميدهند، چطور اين قانون شامل حال ما نميشود...»
-«بابا اين تامين اجتماعي هم ديگر شورش را در آورده، هر روز يه بهانه، هر روز يه ايراد، بابا اين همه از پولمون بيمه داديم تا از حقمون تا زنده و سرپا هستيم استفاده كنيم» اين را مردي ميگويد كه در كنار دست راننده شركت واحد نشسته است. با موهايي كه از جلو در حال ريخته شدن است.
مردي كه لباس آبيرنگ محل كارش را بر تن دارد و سومين و آخرين حلقه اين گروه را تشكيل ميدهد در تكميل صحبتهاي مرد جوان ميگويد: «يادمه همين چند سال پيش سر اجراي بازنشستگي سخت و زيانآور اينقدر اين پا و اون پا كردند كه كارگرا تصميم به تجمع گرفتن.»
مرد راننده بدون توجه به اين صحبت ميگويد:« آخه تا همين چند ماه پيش، خيلي از همكارامون در شركت واحد با همين قانون بازنشسته شدن، به خدا راحت شدن، حالا ما مونديم بلاتكليف.»
مرد آبيپوش اينطور ادامه ميدهد: « بابا اينكه چيزي نيست، حل شدنيه، همين قانون 25 سالهها رو كه يادتونه، فقط كارگراي كارگاههايي كه مجوز وزارت صنايع داشتن با اين قانون بازنشسته ميشدن، من شنيدم تو بعضي كارخونهها كه مجوز صنايع هم نداشتن اين قانون اجرا شده، يعني اينطور كه ميگن صاحب كارخانه رفته مجوز گرفته و بعد خلاص...، مشكل شما كه چيزي نيست، فقط بايد خرج كرد».
مرد جوان در دنباله صحبت دوستانش ميگويد:«تمام دلخوشي كارگراي قديمي اينه كه قبل از تعطيلي كارخونه يه جور بازنشسته بشن و بعد دوباره يه جا مشغول به كار بشن وگرنه فرق اونا با كارگراي قراردادي و پيماني چيه، تازه كارگري قراردادي چون جوانتر هستن توي اين بازار كسادي شانس بيشتري دارن.»
دو
دانههاي كهربايي تسبيح ميان انگشتان مردي ميلغزد و با تاخير بر روي دانههاي قبلي قرار ميگيرند، مرد چهار زانو نشسته است با چهرهاي متفكرانه ميگويد: «ديگر نميدانيم چه كنيم، اين ماه هم حقوق نداريم آخه چطور ميشود يك بيمارستان را با 120 نفر اينطوري براي چهارماه اداره كرد؟ شدهايم شرمنده در و همسايه»
«وضع ما هم كه مزدمون را ميدهند بهتر از شما نيست، سرمان پيش خانواده پايين است، همين ديروز قرار بود براي خريد بريم بيرون، خرابي ماشين را بهانه كردم، به خدا اين پولها جواب اجاره خانه را هم نميدهد، چه برسد به خرج شكم و لباس» اين را مرد دومي كه كت و شلوار رنگ و رو رفته به تن دارد براي دلداري مرد تسبيح به دست ميگويد و ادامه ميدهد: «خدا شاهده همين هفته پيش از تعاوني كارخانه چند بسته بيسكويت و پفك خريديم شد 4 هزار تومان، همه اينها خرج به روز بچهها هم نيست حق هم دارن جوان هستن بايد بخورن، چه چيزي از بقيه كم دارن، اما مزد من روزي 10 هزار تومان هم نيست.»
آنسوتر پيرمردي كه كاپشن سربازي به تن دارد و به مخده تكيه داده است. در حالي كه با ناخنهاي يك دست مشغول خالي كردن محتويات ناخنهاي دست ديگر است ميگويد: «يادم هست سابق به اين پول دستمزد براي يك خانواده با چند سر عائله كافي بود، هيچ وقت از خالي بودن سفره حرفي نبود. مسافرتها و مهمانيها برقرار بود، حالا اون كه ماشين داشت با ماشين خودش اونم كه نداشت با اتوبوس و تاكسي ميرفتن و مياومدن. اما حالا هر چي كه از اضافه كاري و كار دوم و سوم هم در ميآري باز كم است، انگار ديگر بركتي در كار نيست.»
مرد جوانتري كه مابين پيرمرد و مرد تسبيح به دست نشسته است اينطور دنباله صحبتها را ميگيرد: «توي كارخانه ما هم چند وقتي هست كه پولمون را با تاخير ميدن تازه نه تمام و كمال، قبلا دستمزد بيست و پنجم به بيست و پنجم هر ماه تمام و كمال توي حسابمون بود، هر 6 ماه يكبار هم پاداش اضافه توليد تازه به غير از عيدي آخر سال، به هر مناسبتي جنس ميدادن، قند، شكر، چايي، روغن، برنج، حبوبات، گوشت، مرغ، كنسرو ماهي، آجيل و شيريني، شامپو، صابون، پودر رختشويي، دفتر و مداد مدرسه و... هر چي كه فكرش رو بكني اما همه اينها ور افتادن، يا روغن نميدن يا برنج نامرغوبه، چي بگم، ناشكري نباشد، همينها كلي كمك بود كه ديگر نيست.
وقتي هم كه ميگيم چرا ندادين، ميگن حق شماها دستمزد و پاداش آخر ساله بقيه اگر چيزي هست لطف كارفرماست، اختياريه نه اجباري.»
چهارمين سخنران، مردي است با ريش پرفسوري كه به دليل مصرف زياد سيگار، لباسش بوي سيگار ميدهد، ميان قامت و كمي چاق او هم در تكميل گفته ديگران ميگويد: «تا بوده همين بوده، وضع اقتصادي خرابه، مگر نميدونين ركود جهانيه، اصلا اين دستمزدها جوابگو نيست، از قديم گفتن دخل و خرج بايد با هم جور در بياد.»
مرد جوان: «اصلا همين امسال، مگه دستمزدها رو تغيير ندادن و بعد گفتن كه نيمه دوم سال اضافه ميكنيم، الان سه ماه از نيمه دوم سال ميگذره و چند ماه بيشتر به پايان سال و اعلام دستمزدهاي جديد نمونده اما هيچ خبري نيست».
مرد ريش پرفسوري ادامه ميدهد: «تازه همين 7-8 سال پيش بود كه قرار شد دستمزدها را به طور پلكاني چهارساله واقعي كنن. اما اين اتفاق نيفتاد، بگذريم از اينكه معلوم نيست با اين هدفمند شدن يارانهها وضع چطور بشه، يكي ميگه خوب ميشه، اون يكي ميگه بد ميشه، يكي ميگه پول آب و برق را به ما ميدن اون يكي ميگه نه خير پول آب و برق از پولي كه قرار بدن خيلي بيشتره ما كه نفهميديم كي راست ميگه و كي اشتباه ميكنه؟
«همه اين حرفها براي من بيمعنيه شما تو فكر فردا هستين و ما تو فكر نون شب، خدا نكنه كسي يه روز نداري بكشه اما ما 4 ماهه كه داريم بيحقوقي را تحمل ميكنيم به خدا ما هم آبرو داريم، خونه داريم، زن و بچه داريم و... چقدر قرض، چقدر شرمندگي» اينرا مرد تسبيح به دست ميگويد و بعد دوباره شروع به چرخاندن دانههاي تسبيح ميكند.
سه
مردي كه چهارزانو به زمين نشسته است، خود را جابهجا ميكند به پشتي لم ميدهد و پاهايش را دراز ميكند تا خستگي در كند، انگار كه ميخواهد ذهنش را آزاد كند، سپس مكث كرده و ميگويد: «انگار همين ديروز بود. تعطيلات عيد تازه تموم شده بود و همه برگشتن بودن كارخانه كه اسم اخراجيها را رو اعلام كردن؛ غافلگيركننده نيست؟ چند ماه ديگه هم سال جديد شروع ميشه و معلوم نيست كه چند نفر ديگر ممكنه اينطور اخراج بشن، فقط شب سال نويي 5 ميليارد تومان نوشابه فروختيم.»
مردي كه در كنار دستش نشسته و با گوشي همراهش مشغول است، سربلند كرده و ميپرسد: «چقدر سابقه داشتن؟ چرا شكايت نكردن؟»
«همه قراردادي بودن، قرارداد همه هم آخر سال تمام شد، دست هيچكدام به هيچجا بند نبود وقتي نميشد براشون كاري كرد كه ديگر سابقه مهم نيست.» جواب كوتاه مرد لميده آنقدر روشن است كه دوستش بيآنكه حرفي زده باشد خود را دوباره با گوشي همراه سرگرم ميكند.
مرد لميده ادامه ميدهد: «ديگه آسايش نداريم، تو اين زمونه حتي اگر كارگر رسمي هم باشي باز كارفرما ميتونه تو را اخراج كند، ديگه واي به حال كارگراي پيماني و قراردادي كه حسابشون پاكه و كارشون با كرام الكاتبين، همين شهريورماه بود كه ميگفتن كارگراي رسمي شركت نيرپارس اخراج شدن چون نخواستن قراردادي بشن.
مرد گوشي به دست هم كه ديگر كارش تمام شده دنباله صحبتهاي دوستش را اينطور ميگيرد: «راست ميگي ديگه هيچ امنيت شغلي نداريم، كار هم پيدا نميشه، اما از همه بدتر وضع پيمانكاريهاس مگه همين ماه پيش نبود كه كارگراي پيمانكاري سيمان تهران به دليل تغيير پيمانكار اخراج شدن انگار نه انگار كه تو اين شركت كار ميكردن.»
مرد لميده اينطور ادامه ميدهد: «راستي راستي وضع پيمانكاريها از همه بدتره، تا وقتي كه سركار هستي بايد بين ضايع شدن حقت يا اخراج يكي رو انتخاب كني، تازه وقتي هم كه پيمانكار عوض شد بايد از اخراج شدن بترسي، توي اين دوره زمونه رسيدن به سن بازنشستگي عمر نوح لازم داره يه روز قرارداد تموم ميشه، بعد نوبت پيمانكاريه تازه بايد شانس بياري كه كارخانه تعطيل نشه.»
چهار
عقربههاي ساعت از 10گذشتهاند، اختلاط گروهي همچنان ادامه دارد، بيمه تكميلي، جلسات، هيات حل اختلاف طبقهبندي مشاغل، آييننامههاي شوراي حفاظت فني و... مسئول جلسه نگاهي به ليست حاضرين كرده و سپس آغاز به كار نشست هفتگي جلسه شوراهاي اسلامي كار كارخانجات فلان محور استان تهران را اعلام ميكنند سخرانان براي حاضرين به ايراد سخنراني ميپردازند از آنچه كه بر جامعه كارگري گذشته و يا ميرود تا بگذرد از وضع نابسامان اقتصادي و تلاشهاي نمايندگان كارگري براي حل آنها از تشكيل كارگروهها و كميتههايي كه قرار است در مورد مزد، بيمه تشكيل شوند، توصيه و يادآوري در مورد تازهترين تحولات هياتهاي تشخيص و حل اختلاف تا برگزاري جلسات مشترك نمايندگان كارگري با شركاي كارفرمايي، وكلاي مجلس و مسوولان دولتي.
تمام آنچه كه گفته ميشود به نوعي دغدغه فكري شنوندگان، شرح مبسوط يا خلاصه رنجهايي است كه در اين سالها كارگران آن را به اميد بهتر شدن تحمل كردهاند.
با اذان ظهر، زمان جلسه نيز تمام ميشود؛ هواي داخل سالن جلسه از تنفس حاضران نسبت به بيرون گرمتر و سنگينتر است؛
جمعيت درحال خروج است اما سالن هنوز جمعيت دارد، دوباره صدا تق و توق در بيرون بلند ميشود. كفشهايي كه در قفسهها چيده شده بودند توسط صاحبانشان بيرون آورده ميشوند تا دوباره پوشيده شوند، موعد جلسه تمام شده و ميهمانان ميروند، يك هفته صبر ميكنند تا دوباره دور هم جمع شوند، درد دل كنند و باز از گرفتاريهاي خود بگويند.
گويي درد دل از تحمل رنج با آنچه كه كارگران انتظارش را دارند همه در سالن بيان ميشوند اما ميان اين دو به وسعت 10 سالن فاصله است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط حمید نوذری
|
